بیرون از پیوست

یکی در بیابان سگی تشنه یافت    برون از رمق در حیاتش نیافت   کله دلو کرد آن پسندیده کیش        چو حبل اندر آن بست دستار خویش   به خدمت میان بست و بازو گشاد   سگ ناتوان را دمی آب داد   خبر داد پیغمبر از حال مرد    که داور گناهان از او عفو کرد...
 

1391 آذر شنبه, 11

تصور كن كه مردماني در يك غار زيرزميني كه مدخل آن در سراسر جبهه غار رو به روشنايي است. اين مردم از آغار طفوليت در اين غار بوده اند و پا و گردن آنان با زنجير ...
1391 شهریور دوشنبه, 20

کسی سقراط را به پستی نسب نکوهش کرد و به شرف و ریاست خویش نازید. سقراط او را گفت: شرف دودمان تو به تو ختم شود و بزرگی دودمان من از من آغاز می گردد. من فخر دودمان خویشم و تو ننگ خاندان خویشی!
1391 ارديبهشت جمعه, 29

 
...داستان تلخی که تا پایان زمانی بر آن نگذشت و آنچه ماند بهت و اندوه شگرفی که بر جان نشسته بود. حالا دوسالی هست که رفته است و دیگر هیچ نیست جز یاد مهربان و قاب خاطراتی که از او در ذهن ماست...
1390 اسفند ﺳﻪشنبه, 02

...مگر افزایش طول و عرض این تمدن لعنتی چقدر می ارزد؟ مگر خودخواهی و پلشتی ما انسانها حد و نهایتی هم دارد؟ و مگر همه کائنات بهای حفظ این زندگی ماشینی است؟ جانوری که برای ارضای تمایلات و شهوات بی نهایت خود دمار از روزگار پیرامون خود در آورده، حیوانات را، گیاهان را، دامن پر مهر زمین، آب، آسمان و جایی نیست که نشانی زشت از جولان افسار گسیخته این جانور نداشته بشد. روغن جان حیوانات داروی شهوتش، پوستشان آرایش تن و گوشتشان خورش بزم او هستند، قامت شکسته درختان بهای سرسام مصرف او، فاضلاب کارخانه ها و دیو سیاه صنعتش روشنی آب را می آلاید و آبی آسمان را سیاه میکند و لیوان و کیسه و کاسه و زهره مار یکبار مصرفش پشت زمین را به زباله دانی بزرگ ...
1390 شهریور دوشنبه, 14